خرید بک لینک
بهارزاوه-بهاری درپاییز درصبحدمان پاییز آنگاه که گام  از تربت بیرون می نهی وپای بر شاهراه مواصلاتی زاوه می گذاری برزنجیره ای از وسایل نقلیه ای برمی خوری که در تکا پویند ودر شتاب، اگر تازه واردی  بر این راه گام گذارد با خود چه می اندیشد؟، در نگاه اول شاید با خود زمزمه کند وبسم الله، بسم الله گوید که انگار محشری در راه است یا جشنی در انتظار که همه سراسیمه بوق زنان ودر سبقت از یکدیگر در شتابند. بدون درنگ تا پیچ آبرود را ازنظر دور کند چشمش به  خوان  نعمت الهی می افتد که برپهنه یمین وشمال راه گسترانیده شده است. صفحه ای رنگین به شکل مخملی زیبا بر تن رعنای دشت، حتما با خود میگوید چه بهار زودرسی! آری بهاری زود زرس وپر ازنعمت، بهاری که فقیر وغنی چهره  گشاده اند ودر جستجوی روزی خویشند. چه خوان پربرکتی! در پهنه دشت که دست بر ابروان بگذاری ودور دستها رابنگری زنان ومردان وکودکانی را می بینی که هرکدام همیانی در دست وبه چیدن گل مشغولند.عمر گل بسیار کوتاه است. گلی که شباهنگام سر برآورده وصبحدم چیده شود، این چه رازی است ، فقط اومی داند وبس.آنقدر این پهنه دشت زیبا به نظر می آید که فراموش می کنی خستگی راه شلوغ وجاده مرگ را.جاده ای که بونکرهای سیمان بی محابا از کنارت در رقص وپیچ وتابند.واز اینکه مردم سرزمینم در تکاپو وجنب وجوشند لذت میبرم ، خداراشاکرم که در این بهار زیبای خویش روزی هر کس رابه اندازه وسعش می رساند .بازارها زنده شدن وسفره های منازل پر.مطبخ ها گرم وتنورها داغ، زارعین وکاسبین وتاجرین درکنار هم چانه زنان بر گرد گلهای زیبای مخملی چمپاتمه زده اند ودر این اندیشه اند که بهایش را به نفع خویش تغییر دهند، وچه بد رسمی است . زارعین ماهها وروزها خون دل خوردن تا این بوست

برچسب: نویسنده: میلاد پورعلی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:24

صفحه بندی